به تو
به چشم هایت
به پیچ و تاب موهای سیاهت
به دست هایت
به لبهای خندان و خنده های نیشدارت
به نفس هایت
به های بین دست هایت
به کام های گرفته شده از سیگارت
به تختخواب و ...
باور کن دیگر در هوشیاری به سراغت نمی آیم و نامِت رو بلند بلند نمیخوانم
و فریاد نمیکشم،داد نمیزنم،نعره نمیزنم ...!
درست نمیدانم فلسفه اش چیست:
هر چه شعر می نویسم از تو دورتر می شوم
یا شعرهای من به دستت نمی رسد یا به دست همین شعرها عاشق دیگری شده ای
و برای او تب میکنی ؟؟
نمیدانم هر طور که حساب کنیم باید تا به الان به پایان میرسید:
این همه نبودن
این همه دروغ
این همه دوری
این همه شعر
این همه خیالات
ها؟؟
چرا این یک دقیقه که ازش دَم میزدی تموم نمیشه و همه چیز به روال عادی برنمیگرده؟؟
بیا تمامش کنیم؟
اونوقت من فقط مات یک حرکت تو هستم تا تمام زندگیت رو
به کیش بکشانم و تو بمانی کلی مهره سوخته در زندگیت ...
ضمیمه نوشت:
راضیه با یه پسر بچه نمیشه عاشقی کرد، تو میشی بازیچه سرگرمی برای اون و اون میشه بازیکن زندگیه تو نقش اول،متوجه ای؟؟
1:جاتون خالی نباشه با دوتا متهم اومدیم تهران اونم چه اتهامای آســـی :))
2:یه گونه از قورباغه ها هم هستن که هر ساله به محل جفت گیریشون برمی گردن !
دیالوگ نوشت:
همه ی جوان ها بالاخره یک روز عاشق می شوند ولی همه ی زندگی به همان عشق اول ختم نمی شود . معمولا آدم با عشق اولش ازدواج نمی کند ، حتی گاهی با او حرف هم نمی زند ، اما احساس قشنگی است که همیشه خاطرات آدم را شیرین می کند. چهل سالگی - ناهيد طباطبايي
من از سرباز بودنم کاملا راضی و خرسند هستم والا به خدا بهترین دوران رو دارم سپری میکنم اصلا آقا جون من این ریختی خدمت میکنم تو بهترین شرایط ممکن که شماها حتی تو خونتونم ندارین آره اینجوریاس. . . :))
آخر نوشت:
ترس برای آدمای عاقل نه من حرفی نمیزنم که بعد ها شرمنده بشم و نتونم بهش عمل کنم،تهدید نمیکنم مگر اینکه بخوام عمل کنم بدون و بدونید من با هیچ بنی بشری رابطه و حرفی ندارم ....
یکی از سوالای بی جواب ذهنم
اینه که :
بعد از من
با اون کلکسیون از لباس زیرهایی که میخریدی تا واسه من بپوشی
چکار می کنی !
نمیدونم تا کی میام و مینویسم و پاک میکنم و حذف میکنم تا کی خودمو دلم رو گول میزنم اما میدونم که:
تا اون روز و اون پست سیصد و نود و پنج تا پست دیگه مونده !
وقتی با خودَمم به این فکر میکنم که اون صحنه لعنتی از من چقدر خوشبتتره که تورو داره و من نه!
اون که رفت دیگه بازگشتی ام ندراه بعد از 1 سال و خورده ای شایدم بیشتر
اما
خواهش می کنم از این دنیای مجازی بیایید بیرون
و باور کنید
پشت این شعرها و نوشتها مجازی
یک قلب حقیقی برای معشوقه اش می تپد فقط همین رو باور کنید حتی برای لحظه ای . . .
کاما
ضمیمه نوشت:
هر سوالی که راجعبه این مرد رکیک دارید رو پاسخگو هستم فقط همین پُست،بگید؟
/.
تبی با درجه ی بالا
هذیان
و سرفه های خشک
بس که هی سرد و گرمم کردی
حالا رفته ام نشسته ام بر آستانه ی فصل سردی
که کلاغهای منفرد در انزوا هستند
به علاجم امیدی نیست
دکترها جوابم کرده اند
هیچ نخواستم
بهم میگفت (....):
ضمیمه مستانه:
از آخرین میکی که از لای پاهایت زدم و تمام وجودت را هورت کشیدم چند سالی میگذرد اما حس تنگ بودنت هنوز زیر دندانم گیر کرده است ای دل . . .
موزیک رکیک:برای تو که بهترین هستی توی این دنیای مجازی خانوم : لینک دانلود
موزیک وبلاگ از بهترین های من هست پس گوش کن و باهاش بخون و اسپیکرو کم نکن لطفاً