تبليغاتX

Upload Music
مستر رکیک
خدای تمام شعرهایم بود و برای شروع هر کاری نامش را زیر لب میگفتم و بسم الله ....
لت و پارم از تمام زخم زبان هایی که حالا
بوی تعفن خاطرات را میدهند و دوری البت بعضی هایشان هم طعم گس خرمالو!
اتفاقی و بدون هیچ برنامه قبلی از انسان بودن خسته ام و برای انصراف
از آدمیت یعنی از آدم عاشق بودن خسته ام میخوام خیانت کنم،
به تو
به چشم هایت
به پیچ و تاب موهای سیاهت
به دست هایت
به لبهای خندان و خنده های نیشدارت
به نفس هایت
به های بین دست هایت
به کام های گرفته شده از سیگارت
به تختخواب و  ...

باور کن دیگر در هوشیاری به سراغت نمی آیم و نامِت رو بلند بلند نمیخوانم
و فریاد نمیکشم،داد نمیزنم،نعره نمیزنم ...!
درست نمیدانم فلسفه اش چیست:
هر چه شعر می نویسم از تو دورتر می شوم
یا شعرهای من به دستت نمی رسد یا به دست همین شعرها عاشق دیگری شده ای
و برای او تب میکنی ؟؟
نمیدانم هر طور که حساب کنیم باید تا به الان به پایان میرسید:

این همه نبودن
این همه دروغ
این همه دوری
این همه شعر
این همه خیالات
ها؟؟

چرا این یک دقیقه که ازش دَم میزدی تموم نمیشه و همه چیز به روال عادی برنمیگرده؟؟
بیا تمامش کنیم؟
اونوقت من فقط مات یک حرکت تو هستم تا تمام زندگیت رو
به کیش بکشانم و تو بمانی کلی مهره سوخته در زندگیت ...

ضمیمه نوشت:
راضیه با یه پسر بچه نمیشه عاشقی کرد، تو میشی بازیچه سرگرمی برای اون و اون میشه بازیکن زندگیه تو نقش اول،متوجه ای؟؟

1:جاتون خالی نباشه با دوتا متهم اومدیم تهران اونم چه اتهامای آســـی :))
2:یه گونه از قورباغه ها هم هستن که هر ساله به محل جفت گیریشون برمی گردن !

دیالوگ نوشت:

همه ی جوان ها بالاخره یک روز عاشق می شوند ولی همه ی زندگی به همان عشق اول ختم نمی شود . معمولا آدم با عشق اولش ازدواج نمی کند ، حتی گاهی با او حرف هم نمی زند ، اما احساس قشنگی است که همیشه خاطرات آدم را شیرین می کند. چهل سالگی - ناهيد طباطبايي

+ رکیک |
شبهای بعد از پادگان
زیر دوش آب سرد تموم داغهای دلم رو رها میکنم
اشکی نمیریزم
نوچ،اما هربار که منو دیدن
.
.
.

همه میگن:
خوش بحالت به کــ..رتم نیست
چه راحت فراموش کردی ...!
.
.

منم
با خودم هزار باز میگم،
چقدرآدمها میتونن لعنتی باشن که اون همه
فهمیدن،
جنگیدن،
تنها شدن،
منو ندید گرفتن و همین لبخند رو
دید زدن
.
.
.

بیخیال رکیک
سرتو بالا بگیر مَرد مُحکم راه برو
تو فقط عاشق شدی
همین
.
.
.
یه صدای آَشنا با لهجه اَرمنی:
ر.... خاله بیا بیرون ببینم چی شدی،
کی پسر منو ناراحت کرده ...؟؟
.
.
.

حالا وقتشه :((

ضمیمه نوشت:
تلخی روزهامو گردن الکل های گذشته ام می اندازم تا شاید این روزها بگذرد و یادم برود که روزی الکل های 70 درصد زندگیم را به فــ...اک عُظما دادن . . .

1:صُــــب بخـــــیر طـــــهران .....!
2:تغییر کلمه عبور و دیگر امکانات دلم رو به کار انداختم حالا بیا و دلبری کن!

+ رکیک |
خط.1:
نیستش
نمیدونم کجاس
چه میکنه
./
.
.
.

ولی میدونم
کـــــه ندارمش
./
.
.
.

نه مادرم تو دیگه نیستی
و من این روز رو
قد تمام مهربونی هات
غمگینم ...!
./
.
.
ای داد بَر من :((


ضمیمه نوشت:
میم مثل مادر نداشته ام،روزت مبارک بهترینم سه سال شد که ندارمت!

1:یه زن و یه خانم یه دختر یه دوشیزه یه مادمازل یه بانو، یعنی هیچکدوم ...!
2:خجالت میکشم از گذشتــــه و حال اما آینـــــده به  تُ . خ . مَ . م نیس !!

+ رکیک |
پلان5:
یاسی (لیلا حاتمی): کی داره میمیره ؟
محسن(حامد بهداد): یه غواص حالش بده .. همین .. کسی داره نمیمیره!

پلان1:
اگر قول بدهم
نارنجی بپوشَم می آیی؟
آی عشق لعنت به چهره
آبی رنگت ...!!
.
.
.
./
نباش/باش/نباش/باش/نباش/باش/
اما من دیگر نیستم
تو ولی
.
.
.
./
باش ...!

پلان3:
./
.
.
.
بگذار آنچه از دست رفتنی ست
از دست برود ...

پلان8:
هوس کردم
.
.
هوس یه قهوه تلخ یه قهوه
Espresso
.
.
.
بدون شکر لطفاً راستی
چشمانت را هم قرض بده نیاز دارم

ضمیمه نوشت:

من از سرباز بودنم کاملا راضی و خرسند هستم والا به خدا بهترین دوران رو دارم سپری میکنم اصلا  آقا جون من این ریختی خدمت میکنم تو بهترین شرایط ممکن که شماها حتی تو خونتونم ندارین آره اینجوریاس. . . :))

آخر نوشت:

ترس برای آدمای عاقل نه من حرفی نمیزنم که بعد ها شرمنده بشم و نتونم بهش عمل کنم،تهدید نمیکنم مگر اینکه بخوام عمل کنم بدون و بدونید من با هیچ بنی بشری رابطه و حرفی ندارم ....

+ رکیک |
کسی
که دل میکند و میرود اولین حسی که درونش از بین میرود
حس شنوایی اوست
دیگر نمیشنود دیگر گوش نمیدهد
فقط میرود
برای همین
صدای دویدن هایتان را صدای گریه ها و فریاد هایتان را نمیشنود ...!
بعد 3 هفته دیگر نمیمیند نه اینکه هیچ چیز نبیند نه :
تمام مکان ها و یادگاری ها رو
تمام خیابان ها و کافه ها رو
تمام سیگارها و مشروب ها رو
تمام لباس های آبی و فندک های ZipOoO رو
چشمانش دیگر هیچ چیز که از با هم بودن رو برایش تداعی میکند را نمیبیند تمام مشترکات رو از دیدنشون صرف نظر میکند،
اونم فقط به یه عینک آفتابی ِ تیره ...!
بعد از گذشت یک ماه:
دیگه بویی رو حس نمیکنه ، از بوهای آشنا سریع میگذره
تمام ادکُلن فروشی ها برایش حُکم
تیر خلاص رو دارند تمامشون رو ندید میگیره و
خودش رو
فردی سرماخورده که بینی اش هیچ بویی رو حس نمیکنه،
حتی اگر خود تو هم از کنارش بگذری تو رو هم دیگه بو نمیکشه و ناخودآگاه به طرفت برنمیگرد،
باورکن ...!
بعد از 5 یا 6 ماه :
دیگه SEX براش میشه یه داستان انجام نشده عادی،
4 روزی یکبار دیگر
سینه هایش سفت نمیشن،
کمرش درد نمیگیره و چشماش خمار نمیشن
و حتی
SMSهای میخوامِشَم
برات نمیاد،
برای هیچ کس نمیاد اون حالا دیگه نیازی به ارضاء شدن نداره کارهای مهمتری براش پیش اومده که تو بی خبری ...!
بعد از یکسال :
از "او"ی تو دیگه
خبری نیست و دیگه حتی نمیشناسیش،این مجسمه رو دیگه این دختر اویی تو نیست
دیگه از اون نگاه
از اون شنوایی
از اون لبخند
از اون چشمها
از اون بوی عطر
از اون حس کشنده SeXi بودن
از . . .
نه این "او" دیگه اون نیست!!
حالا تنها اسم این دختر شبیه به "او" است و راه رفتنش که انگاری کسی منتظر اوست اما نیست و او عادت به تند قدم برداشتن دارد ...!


ضمیمه نوشت:
تاحالا دقت کردین وقتی احساس میکنین گم شدین اول ضبط ماشین رو کم میکنین!

چراغ قرمز نوشت:
یارو اومده کامنت گذاشته "استفاده از فیلتر شکن حرام است" شماها همه دارین گناه میکنید...!یکی نیست بگه، مرتیکه خودت با قند شکن اومدی تو فیس بوک؟

1:تاریخ مصرفش تموم شد حذف شد دوستان دیر رسیدین  پوزش میطلبم ....
2:ساعت 4 صُب تو ماشین فرمانده این آهنگ پِلی شد و یه پادگان باهاش خوندن یه صدا و مُحکم به عشق  مستر رکیک،نوکرتونم!
"مدیر اجرایی این کنسرت بزرگ 250 نفری رو آقای رکیک و آقای چاوز بر عهده داشتن ،ولی چسبیداااا"

+ رکیک |
این روزها که از باقی روزها ی دیگه بیشتر تنهام و مجبور به فکر کردنم به چیزهایی فکر میکنم که شاید تا به حال از روی حماقت هم به اون ها فکری نکرده باشم . .

یکی از سوالای بی جواب ذهنم
اینه که :

بعد از من
با اون کلکسیون از لباس زیرهایی که میخریدی تا واسه من بپوشی
چکار می کنی !

نمیدونم تا کی میام و مینویسم و پاک میکنم و حذف میکنم تا کی خودمو دلم رو گول میزنم اما میدونم که:
تا اون روز و اون پست سیصد و نود و پنج تا پست دیگه مونده !
وقتی با خودَمم به این فکر میکنم که اون صحنه لعنتی از من چقدر خوشبتتره که تورو داره و من نه!
اون که رفت دیگه بازگشتی ام ندراه بعد از 1 سال و خورده ای شایدم بیشتر
اما
خواهش می کنم از این دنیای مجازی بیایید بیرون
و باور کنید
پشت این شعرها و نوشتها مجازی
یک قلب حقیقی برای معشوقه اش می تپد فقط همین رو باور کنید حتی برای لحظه ای . . .

                                                                                        کاما

ضمیمه نوشت:
هر سوالی که راجعبه این مرد رکیک دارید رو پاسخگو هستم فقط همین پُست،بگید؟

+ رکیک |
دلم برای مادرم خیلی تنگ شده ...!
دلم برای موهام تنگ شده ...!
دلم برای خیابون هاو ترافیک های تهران تنگ شده ...!
دلم برای اتاقم تنگ شده ...!
دلم برای سیگارهای پایه بلند و معروف به جُز بهمن و تیر تنگ شده ...!
دلم برای سیستم بندی علی با صدای بلند تنگ شده ...!
دلم برای مشروب با بِرَند معروف تنگ شده ...!
دلم برای مادرم خیلی خیلی تنگ شده ...!
دلم برای بازی تخته و تاس جُفت شیش تنگ شده ...!
دلم برای آرامش خونه و اتاقم تنگ شده ...!
دلم برای گوشیم و خطم تنگ شده ...!
دلم برای مُتکام و پتوم و تختم و بوی تخت خوابم تنگ شده ...!
دلم برای مادرم خیلی خیلی خیلی تنگ شده ...!
دلم برای یخچال ِ خونمون تنگ شده ...!
دلم برای آهنگ های غیر مجاز متال و اونور آبی تنگ شده ...!
دلم برای ماشینم تنگ شده ...!
دلم برای مادرم خیلی خیلی خیلی خیلی تنگ شده ...!
دلم برای عطر ها و اُتکلن هام تنگ شده ...!
دلم برای تا ساعت دو خوابیدن تنگ شده ...!
دلم برای نوشامه کوکا کولا مشکی تنگ شده ...!
دلم برای سینما رفتن تنگ شده ...!
دلم برای دور دور تو سعادت آباد تنگ شده ...!
دلم برای غدای بدون کافور تنگ شده ...!
آخ دلم برای مادرم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تنگ شده ...!
دلم برای همه و همه چیز و همه کس تنگ شده ...!
اما
.
.
.

برای تو نه . . .!


ضمیمه نوشت:
حتی اگه هزار بار هم زمان به عقب برگرده من دیگه اشتباهم رو تکرار نمیکنم تو انخاب من نبودی تو فقط اشتباه من بودی،تورو به خیر و مارو به سلامت . . . خوش اومدی

+ رکیک |
یه شب صدات کردم گفتم:
هی یارو میای باهام؟
نگفتی نه.
باز دلم خوش شد به بودنت.
یادمه که ماه کامل بود اما من دیوونه نشده بودم.
خوب می دونستم چه غلطی دارم می کنم،انقدر چرخیدم و چرخیدم که گیج رفتم که گیج شدم،
گفتم چند روزی ِ که گیجم.
زنده گی خیلی لعنتی ِ، خیلی بازی داره.
دستات باز شدن،جسم ِ خستم افتاد تو بغلت.
شونه های پهنت شد بالشم،همون بالشی که همیشه خیس ِ.
گفتی راه همینه.
همینو برو.
من اما تا نصفه هاش که نه تا تهش رو رفته بودم،فقط انگار پامو جای ِ محکمی نذاشته بودم.
خواستم تو بیای رد ِ پاهام رو ببینی،ببینی که چقدر زمین سسته.
خواستم تو یکی،
توی  ِلعنتی که میگی میشناسی منو سرم داد بکشی
بگی احمق،
بگی احمق ِ احمق،
حماقت نکن.
همون آدمی باش که هیچ وقت شونه های کسی ـو نمیخواد.
همونی که همیشه بت ِ. همونی که همیشه پتک ِ تو سر ِ این و اون.
نگفتــــــی.
امشب بازم می خوام صدات کنم،داد بزنم از اینجا و بگم وقتی میای شونه هات رو یادت نره،
گوش هات رو یادت نره.
میخوام سرم رو بذارم رو بالشم،خیسش کنم و آروم بگم چرا نگفتی دارم
اشتباه می کنم؟
نیستی، نیستی ...

ضمیمه نوشت:
بايد يادبگيري فراموش كني، مثل زني كه در عروسي معشوقش كِل ميكشد.
راضيه بهرامي

1:Never Give UP...!
2:یکی بود، یکی رفته بود،تو فقط اشاره کن من میشم اونی که رفته بود،خانوم...

+ رکیک |
پلان اول:

/.
تبی با درجه ی بالا
هذیان
و سرفه های خشک
بس که هی سرد و گرمم کردی
حالا رفته ام نشسته ام بر آستانه ی فصل سردی
که کلاغهای منفرد در انزوا هستند
به علاجم امیدی نیست
دکترها جوابم کرده اند
هیچ نخواستم

که باشی
بمـــــانی
یا نـــروی
فقط
دوست داشتم ات
/.
پلان دوم:
./

نیستی ...
خانه
کافه ی کوچکی می شــــود
بعد از ظهرها
من
خیالِ تو
دو فنجان چای ِ تا ابدیت سرد
/.
پلان سوم:
./

در رختخوابم را شرح نمیدم
معذورم
از انجام اینکار
تک نفره معاشقه کردن
که دیگر بازگو کردن ندارد یا که
شعر شدن!
/.

ضمیمه نوشت:
اینجوریهاست/دلم هر روز اینطوری تنگت می شود و تو نمی دانی اش.

بهم میگفت (....):
دوست محترم اصلا متوجه کامنتت نشدم توضیح لازم داشت،چرا بدون نشونی؟جون رفتگانتون آدرس بذاریدا یا اگه آدرس ندارید آیدی بذارید ندارید یه اسم درست حسابی بذارید بازم ندارید نمیشه که اصلا نظر نذارید . . .!

+ رکیک |
و مَرد،
شب را می‌نوشت زیر خمارِ نور با سایه‌ای سفید
و مرد افتاده از دیوار خیس ِ شب
ای داد ِ بَر من
خیابان،
باران،
باد،
سیگار،
قهوه و اشکی که بوی آخرین نگاه‌ تو را
می‌دهند
.
نه نوشتن، و نه ننوشتن !
درد تنها آن است که حرف‌هایی نوشته شوند و حرف‌هایی نه!!
میدانی مشکل داستان ما از کجا شروع شد:
از آنجایی که یکی بود یکی دیگه ام بود کسی در این داستان تنها نبود خدا هم
سرش به لیلایَش گرم بود . . .!
.
همیشه دنیا اونجوری نیست که آدم دلش میخواد همیشه دنیا
دنیا نیست،
همیشه
میگفت آرام میگفت
هر روز
میگفت و عاشقانه میگفت
و من فقط اون روزها قسم به "الف" اول اسمش را مقدس میدانستم
تاریک است باز
شب ،
لیوان،
کتاب و سکوت
دیوانه‌ای که به این خلسه می‌نگرد
میدانی فلانی
این روزها را انگار باید خندید
حتا به قیمت اینکه خودت نباشی.
نه قصد اغراق دارم و نه چیز دیگری. این فصل، فصل من نیست.
در این فصل
تنها تانگو میچسبد،
با لباسی باز و رها با موهایی مشکی و بلند با چشمانی قهوه ای و روشن
با لبانی قرمز و  . . .
برای یک سایه روی دیوار کافیست خیالاتم
شروع میکنم رقصیدن ِ تانگو اونم
تک نفره،
ببین بی مهابا میچرخم اشک میریزم
ببین دیگر اون پسر بچه نیستم و  مردانه
برایت اشک میریزم . . .
.
آقا ...
چقدر این کلمه دوست داشتنیس بعد مدتها باز هم شنیدش
تو را به لیوانی چای
با پیرهن سفیدم با میزی دونفره
در خیالاتمان دعوت میکنم
امشب راس ساعت 00:00 در دنیای مجازی
منتظرت هستم

ضمیمه مستانه:
از آخرین میکی که از لای پاهایت زدم و تمام وجودت را هورت کشیدم چند سالی میگذرد اما حس تنگ بودنت هنوز زیر دندانم گیر کرده است ای دل . . .

عکس رکیک:1 و 2

موزیک رکیک:برای تو که بهترین هستی توی این دنیای مجازی خانوم : لینک دانلود

موزیک وبلاگ از بهترین های من هست پس گوش کن و باهاش بخون و اسپیکرو کم نکن لطفاً

+ رکیک |